چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳

فکر شکفتن

گلدان ذهنم

چشم انتظار است

فکر شکفتن

فکر بهار است

 

دیروز دیده

خواب جوانه

چرتش پریده

با این بهانه

 

اسفند امد

فرصت ندارم

باید کمی شعر

در آن بکارم

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 12:0 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳

حوضچه ی اکنون

لذت ببر از گنجشک

لذت ببر از میمون

از ابتنی کردن

در حوضچه ی اکنون

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 22:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳

دماغ خنده

کنار حوض میدان

مجسمه نشسته

لبش کمی پریده

دلش کمی شکسته

 

 

 

مجسمه ندارد

دل و دماغ خنده

خدا کند بیاید

به دیدنش پرنده

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 11:20 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳

چکه یعنی سینی

خانه سر ما خورده

وضع هال او بد

کاش الان دکتر

 پیش او می آمد

 

دکتر او ای کاش

مثل چسب و دارو

قیر و گونی می کرد

زخمهایی از او

 

خواهرم میگوید:

چکه یعنی سینی

خانه ی ما دارد 

آبریزش بینی

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 16:29 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم آذر ۱۳۹۳

مثل عروس

 

باز هم مهمان ماست

یک زن بسیار خوب

توی دست لاغرش

یک عصا از جنس چوب

 

حرفهایی می زند

پیرزن از جشن وعقد

از گُل و لبخند و نقل

سکه،سفره ،پول نقد

 

ماه آذر خواهرم

میشود ناز و ملوس

باز ماشین عمو

میشود مثل عروس

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 9:53 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳

ختم گل ختمی

 

دیروز بعد از ظهر

یک کار بد کردم

با کفشهای خود

گل را لگد کردم

 

 

ماندم سر خاکش

در باد پاییزی

با دانه ای خرما

با نقل گشنیزی

 

 

فصل بهار از نو

روییدنش حتمی ست

هر چند در پاییز

ختم گل ختمی ست

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳

کلاغ مدرسه

باز دنبال کلاغ مدرسه

پر زدم رفتم سراغ مدرسه

روز اول با معلم کاشتیم

میله پرچم توی باغ مدرسه

سایه ی تاریکی ام کوتاه شد

زیر نور چلچراغ مدرسه

مثل دود از دودکش رفتند آه

روزهای خوب و داغ مدرسه

باز هم روی زبان بچه هاست

قصه ی روباه و زاغ مدرسه 

بر تن سرد بخاری مانده است

در ته انبار داغ مدرسه

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳

ذکر مورچه

هیچ کس غیر از خدا

 

نیست فکر مورچه

 

بر لب  خاموش سنگ

 

ریخت ذکر مورچه

 

 

 

صد گره از عنکبوت

 

چشم بسته کرده حل

 

بوی قرآن میدهد

 

اسم زنبور عسل

 

 

 

 با تو روشن می شود

 

کوره راه مور ها

 

با تو شیرین میشود

 

وزوز زنبورها

 

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:19 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم مرداد ۱۳۹۳

اب معدنی ها

 

خون چشمه ها را

 

              توی شیشه کردند

 

                           آب معدنی ها

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 12:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم تیر ۱۳۹۳

لحن

 

لحنِ لجن را عوض کرد

شقایقی 

در

کنار 

جدول

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 11:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۳

چتر

 

در زﯾﺮ ﺑﺎران داﺷﺖ

 

ﺑﺎ ﻣﻦ ﻗﺪم ﻣﯽ زد

 

ﻣﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﯿﺨﻮاﻧﺪم

 

او ﺣﺮف ﮐﻢ ﻣﯿﺰد

 

 

ﻓﮫﻤﯿﺪم او ﻣﯽ ﮔﻔﺖ

 

ﺑﺎ ﭼﺸﻤﮫﺎی ﺧﯿﺲ

 

ﯾﮏ ﺷﻌﺮ ھﻢ ﺑﮑﺘﺎش

 

در وﺻﻒ ﻣﻦ ﺑﻨﻮﯾﺲ

 

 

اﯾﻦ ﺷﻌﺮ را اﻣﺮوز

 

ﺑﺎ ﯾﺎد او ﮔﻔﺘﻢ

 

ﺑﺎران ﮐﻪ می بارد

 

ﯾﺎد ﺗﻮ ﻣﯽ اﻓتم

 

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 21:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم خرداد ۱۳۹۳

ابر ولگرد

اگرچه خواهر من پشت عقدش

هزار و سیصد و سی سکه دارد

ولی سقف اتاق جشن عقدش

همین امشب خیال چکه دارد

 

خدایا کاش امشب ابر ولگرد

هوایش خیس و بارانی نباشد

ببارد روی سقف سر شکسته

به شرط اینکه مهمانی نباشد

 

خدایا کاش در تقویم دیگر

بهار و فصل پاییزی نباشد

خدایا کاش دیگر هیچ ابری

به فکر آبروریزی نباشد

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 6:51 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۳

بیل بی سواد


جاده ای

از میان مزرعه کشیده شد

جای خاک

اسفالت ریخت روی دانه ها

بیل بیسواد

اسفالت

نم به خاک پس نداد

ارزوی دانه ها

زیر اسفالت ماند

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 11:16 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم فروردین ۱۳۹۳

جوانه ی باران

 گوش سنگ و ترانه ی باران

 پچ پچ  عاشقانه ی باران

شیشه ها اشک شوق می ریزند

به امید جوانه ی باران

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 12:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲

رفتگر

 

 بی عبور رفتگر

مشکلات کوچه حل نمی شود

رفتگر

شهردار شهر ماست!





از قفس شروع شد

آشنایی پرنده ها

جیک جیک جوجه ها ،صدای خنده ها

جدایی پرنده ها

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 1:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲

تن به صندلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی شدن نداده ایم


 ایستاده ام

ایستاد ه ای

ایستاده ایم

جنگلیم

تن به صندلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی شدن نداده ایم

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲

اندیشه ی چکش



زد ضربه ی سختی

چکش به سر میخ

با ضربه ی چکش

شد مو به تنش سیخ

 

اندیشه ی چکش

کوبیدن میخ است

دلواپسی او

روئیدن میخ است

 

تا میخ نباشی

چکش نتواند..

با ضربه به مغزت

آواز بخواند

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 19:41 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آذر ۱۳۹۲

هرار تا دانش اموز

 ستاره ها

هزار تا دانش اموز

مبصراشون خورشید و ماه

حاضر و غایب میکنن شب و روز

نمره ی انضباطشون میشه بیست

ناظمشون

بجز خدا کسی نیست

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 0:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲

تقدیم به امام حسین علیه السلام

دلت سبز است مانند درختان

اگر خون درختان سرخ باشد..............

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 21:6 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲

فکر کهنه

فکر کهنه ای بود

توی مغز گردو

بوی کرم می داد

مغز کهنه ی او



نیست در سر او

فکر های تازه

کرم، مغز او را

کرده یک مغازه



فکر تازه یعنی

نو شدن شکفتن

فکر تازه یعنی

از جوانه گفتن



نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:7 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲

کارگردان جهان

فکر می کردم کلاغ

یک سیاهی لشگر است

در طبیعت جز کلاغ

هر کسی بازیگر است

 

ناگهان دیدم که او

گرم صحبت می شود

نقش منفی می شود

نقش مثبت می شود

 

می دهد گاهی به من

مغز گردو یادگار

بال در می آورم

با صدای قار قار

 

نقش او کمرنگ نیست

در طبیعت هیچگاه

کار گردان جهان

نه ندارد اشتباه

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲

کنجکاوی های من

  کودکی هایم گذشت

 کودکی هایی که آه 

 با کمربند پدر 

 روزگارم شد سیاه


  با کمربندی که داشت

  زهر مثل نیش مار

  چون کمربند پدر

  بود قوم و خویش مار


 کنجکاوی های من

 کار دستم داده بود

 اتفاقی مثل شعر 

 در دلم افتاده بود

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲

لحظه های ماندگار

نقش بازی می کند

رود توی دره ها

ابر توی اسمان

موج روی صخره  ها



با صدابرداری اش

ازتمام سوژه ها

دیدنی تر کرده است

جلوه های ویژه را



خوب دقت کن ببین

لحظه های آن بجاست

لحظه های ماندگار

کارگردانش خداست


نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:32 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم تیر ۱۳۹۲

نام تو یک پرچم است


نام تو یک کوچه نیست

نام تو یک کشور است

 مثل  گل  لاله ای

خون تو رنگین تر است

 

 

نام تو دار الفنون

نام تو تاریخ فین

نام تو یک پرچم است

بر سر این سرزمین

 

 

کشور ایران ماست

کشورمردان شیر

دررگ آن جاری است

خون   امیر کبیر

 

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 0:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲

مورچه زحمت کش است

مورچه با شاخکش

سخت درو  می کند

لانه ی خود را پر از

گندم و جو  می کند



مورچه انجام داد

کار خودش را خودش

گوشه ی انبار ریخت

بار خودش را خودش



مثل کشاورزها

مورچه زحمت کش است

جایزه ی زحمتش

چند عدد کشمش است

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲

پیشی و پرنده ها


قیچی

بگم پرنده هامون

با گربه مون چی کردند

سبیلای گربه را

یواشی قیچی کردند

 گربه نمیره بالا

از دیوار صاف و راست

برای اینکه دیشب

جوجه کباب دلش خواست


عکس

پرنده ها دوس دارن

با گربه عکس بگیرن

عاشق گربه هستن

همه براش می میرن

  از اون همه پرنده

تو عکس یادگاری

دستشو گربه انداخت

دور سر قناری


   خواستگاری

گربه میخواست بگیره

پرنده ای با کاکل

رفته به خواستگاریش

با حلقه و دسته گل

 جوجه برای گربه

جیک جیک جیکو میکنه

موی سر گربه رو

با پر اتو میکنه


عروسی

پرنده ها دعوتن

با گربمون عروسی

نوک میزنن به گربه

به جای دیده بوسی

 گربه پرنده ها رو

دوس داره با نازشون

همیشه تو عروسی

میرقصه با سازشون

 

بالش

دوتا پرنده دارن

با پَر بالش میسازن

نقشه دارن می کشن

گربه رو دس بندازن

 رو بالش گربه  هست

عکس دوتا پرنده

گربه تو خواب میذاره

سر به سر پرنده


پرنده

پرنده رو گرفته

گربه میون مشتش

اونو فشارش میده

با چنگال درشتش

جوجه میگه:درسته

تو چنگ تو اسیرم

اگه منو ببخشی

ناخناتو میگیرم

 

خیال

پرنده ها میکنن

با دم گربه بازی

سربه سرش میذارن

میگن چه شیر نازی

گربه خیال میکنه

که راستکی یه شیره

داد میزنه بترسن

اما صداش میگیره

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲

دستمال خیس ابر

سلام

ریشه هایتان پر از ترنم بهار




باز دهقان بهار

بیل را برداشته

توی بشقاب زمین

دانه ها را کاشته



باز دهقان بهار

دانه ها را خاک کرد

دستمال خیس ابر

آسمان را پاک کرد

 

 

خود نمایی می کند

کوه با پیراهنش

رود چین انداخته

در کنار دامنش

 


گرد گیری  کرده است

باد از فرش چمن

شیشه ها را شسته است

اسمان مانند من


نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 9:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱

ادب آداب دارد

مدادم خوشنویس است.

 خطّوطش، قاب دارد.

برایم می نویسد:

ادب، آداب دارد.

 

همیشه در دلش داشت

هراسِ خوشنویسی

مدادم را نوشتم

کلاسِ خوشنویسی

 

جسارتهای او ساخت

از او فردی هنرمند

تراش من تراشید

از او مردی هنرمند.

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱

درخت پنبه

درخت پنبه

 

دوباره برف بارید

غروب شنبه

درخت سیب ما شد

درخت پنبه

 

تن درخت ما را

لباس پوشاند

درخت سیب ما را

یواش خواباند

 

درخت سیب ما شد

دوباره  گرمش

پر از گل بنفشه ست  

لحاف نرمش

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 21:11 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم دی ۱۳۹۱

یک قاچ هندوانه

 

یک قاچ هندوانه

 

شال برادرم را

انداخت دور گردن

با شال آبی اش شد

شکل برادر من

 

او جای چشم دارد

یک دکمه زنانه

لبخند او چه زیباست

با  قاچ هندوانه

 

جای دماغ دارد

او یک هویج تازه

بابا  دماغ اورا

آورده از مغازه

 

توی حیاط تنهاست

من می روم سراغش

اصلاً نمی شوم سیر

از خوردن دماغش

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 18:18 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر