X
تبلیغات
آفرین به آفتاب

جمعه یکم فروردین 1393

جوانه ی باران

 گوش سنگ و ترانه ی باران

 پچ پچ  عاشقانه ی باران

شیشه ها اشک شوق می ریزند

به امید جوانه ی باران

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 12:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اسفند 1392

رفتگر

 

 بی عبور رفتگر

مشکلات کوچه حل نمی شود

رفتگر

شهردار شهر ماست!





از قفس شروع شد

آشنایی پرنده ها

جیک جیک جوجه ها ،صدای خنده ها

جدایی پرنده ها

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 1:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم بهمن 1392

تن به صندلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی شدن نداده ایم


 ایستاده ام

ایستاد ه ای

ایستاده ایم

جنگلیم

تن به صندلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی شدن نداده ایم

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم دی 1392

اندیشه ی چکش



زد ضربه ی سختی

چکش به سر میخ

با ضربه ی چکش

شد مو به تنش سیخ

 

اندیشه ی چکش

کوبیدن میخ است

دلواپسی او

روئیدن میخ است

 

تا میخ نباشی

چکش نتواند..

با ضربه به مغزت

آواز بخواند

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 19:41 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آذر 1392

هرار تا دانش اموز

 ستاره ها

هزار تا دانش اموز

مبصراشون خورشید و ماه

حاضر و غایب میکنن شب و روز

نمره ی انضباطشون میشه بیست

ناظمشون

بجز خدا کسی نیست

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 0:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392

تقدیم به امام حسین علیه السلام

دلت سبز است مانند درختان

اگر خون درختان سرخ باشد..............

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 21:6 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم آبان 1392

فکر کهنه

فکر کهنه ای بود

توی مغز گردو

بوی کرم می داد

مغز کهنه ی او



نیست در سر او

فکر های تازه

کرم، مغز او را

کرده یک مغازه



فکر تازه یعنی

نو شدن شکفتن

فکر تازه یعنی

از جوانه گفتن



نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:7 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم مهر 1392

کارگردان جهان

فکر می کردم کلاغ

یک سیاهی لشگر است

در طبیعت جز کلاغ

هر کسی بازیگر است

 

ناگهان دیدم که او

گرم صحبت می شود

نقش منفی می شود

نقش مثبت می شود

 

می دهد گاهی به من

مغز گردو یادگار

بال در می آورم

با صدای قار قار

 

نقش او کمرنگ نیست

در طبیعت هیچگاه

کار گردان جهان

نه ندارد اشتباه

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور 1392

کنجکاوی های من

  کودکی هایم گذشت

 کودکی هایی که آه 

 با کمربند پدر 

 روزگارم شد سیاه


  با کمربندی که داشت

  زهر مثل نیش مار

  چون کمربند پدر

  بود قوم و خویش مار


 کنجکاوی های من

 کار دستم داده بود

 اتفاقی مثل شعر 

 در دلم افتاده بود

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم مرداد 1392

لحظه های ماندگار

نقش بازی می کند

رود توی دره ها

ابر توی اسمان

موج روی صخره  ها



با صدابرداری اش

ازتمام سوژه ها

دیدنی تر کرده است

جلوه های ویژه را



خوب دقت کن ببین

لحظه های آن بجاست

لحظه های ماندگار

کارگردانش خداست


نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:32 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم تیر 1392

نام تو یک پرچم است


نام تو یک کوچه نیست

نام تو یک کشور است

 مثل  گل  لاله ای

خون تو رنگین تر است

 

 

نام تو دار الفنون

نام تو تاریخ فین

نام تو یک پرچم است

بر سر این سرزمین

 

 

کشور ایران ماست

کشورمردان شیر

دررگ آن جاری است

خون   امیر کبیر

 

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 0:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم خرداد 1392

مورچه زحمت کش است

مورچه با شاخکش

سخت درو  می کند

لانه ی خود را پر از

گندم و جو  می کند



مورچه انجام داد

کار خودش را خودش

گوشه ی انبار ریخت

بار خودش را خودش



مثل کشاورزها

مورچه زحمت کش است

جایزه ی زحمتش

چند عدد کشمش است

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم اردیبهشت 1392

پیشی و پرنده ها


قیچی

بگم پرنده هامون

با گربه مون چی کردند

سبیلای گربه را

یواشی قیچی کردند

 گربه نمیره بالا

از دیوار صاف و راست

برای اینکه دیشب

جوجه کباب دلش خواست


عکس

پرنده ها دوس دارن

با گربه عکس بگیرن

عاشق گربه هستن

همه براش می میرن

  از اون همه پرنده

تو عکس یادگاری

دستشو گربه انداخت

دور سر قناری


   خواستگاری

گربه میخواست بگیره

پرنده ای با کاکل

رفته به خواستگاریش

با حلقه و دسته گل

 جوجه برای گربه

جیک جیک جیکو میکنه

موی سر گربه رو

با پر اتو میکنه


عروسی

پرنده ها دعوتن

با گربمون عروسی

نوک میزنن به گربه

به جای دیده بوسی

 گربه پرنده ها رو

دوس داره با نازشون

همیشه تو عروسی

میرقصه با سازشون

 

بالش

دوتا پرنده دارن

با پَر بالش میسازن

نقشه دارن می کشن

گربه رو دس بندازن

 رو بالش گربه  هست

عکس دوتا پرنده

گربه تو خواب میذاره

سر به سر پرنده


پرنده

پرنده رو گرفته

گربه میون مشتش

اونو فشارش میده

با چنگال درشتش

جوجه میگه:درسته

تو چنگ تو اسیرم

اگه منو ببخشی

ناخناتو میگیرم

 

خیال

پرنده ها میکنن

با دم گربه بازی

سربه سرش میذارن

میگن چه شیر نازی

گربه خیال میکنه

که راستکی یه شیره

داد میزنه بترسن

اما صداش میگیره

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 7:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم فروردین 1392

دستمال خیس ابر

سلام

ریشه هایتان پر از ترنم بهار




باز دهقان بهار

بیل را برداشته

توی بشقاب زمین

دانه ها را کاشته



باز دهقان بهار

دانه ها را خاک کرد

دستمال خیس ابر

آسمان را پاک کرد

 

 

خود نمایی می کند

کوه با پیراهنش

رود چین انداخته

در کنار دامنش

 


گرد گیری  کرده است

باد از فرش چمن

شیشه ها را شسته است

اسمان مانند من


نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 9:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم اسفند 1391

ادب آداب دارد

مدادم خوشنویس است.

 خطّوطش، قاب دارد.

برایم می نویسد:

ادب، آداب دارد.

 

همیشه در دلش داشت

هراسِ خوشنویسی

مدادم را نوشتم

کلاسِ خوشنویسی

 

جسارتهای او ساخت

از او فردی هنرمند

تراش من تراشید

از او مردی هنرمند.

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1391

درخت پنبه

درخت پنبه

 

دوباره برف بارید

غروب شنبه

درخت سیب ما شد

درخت پنبه

 

تن درخت ما را

لباس پوشاند

درخت سیب ما را

یواش خواباند

 

درخت سیب ما شد

دوباره  گرمش

پر از گل بنفشه ست  

لحاف نرمش

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 21:11 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم دی 1391

یک قاچ هندوانه

 

یک قاچ هندوانه

 

شال برادرم را

انداخت دور گردن

با شال آبی اش شد

شکل برادر من

 

او جای چشم دارد

یک دکمه زنانه

لبخند او چه زیباست

با  قاچ هندوانه

 

جای دماغ دارد

او یک هویج تازه

بابا  دماغ اورا

آورده از مغازه

 

توی حیاط تنهاست

من می روم سراغش

اصلاً نمی شوم سیر

از خوردن دماغش

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 18:18 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم آذر 1391

مثل یک درخت

مثل یک درخت

در کویر ظهر کربلا

 ایستاده ای

سبز مانده ای

شکوفه داده ای

رود خانه ها

به خاطرت شهید میشوند

کربلاییان

باتو روسپید میشوند

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 14:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم آبان 1391

کلاغ میله میله

سلام

بالاخره مجموعه ی شعر کلاغ میله میله توسط انتشارات قو از زیر چاپ درامد

امیدوارم کودکان این سرزمین از خواندن و دیدنش لذت ببرند

 زحمت تصاویر  کتاب راسرکار خانم بیتا اقا جانی کشیده است

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 12:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم آبان 1391

بدم میاد از خودم

پرنده رو گرفتم

با فوت و فن و حیله

اسم منو گذاشتن

لانه ی میله میله

 

 

درد پر پرنده

ریخته توی وجودم

بدم میاد از خودم

کاشکی قفس نبودم

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 21:47 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم آبان 1391

دانه

دانه ای سرش به سنگ خورد

فکر کرد

ناگهان جوانه زد

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 10:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم مهر 1391

دفتر مشقتان پر از لبخند

 سلام امروز اول مهر ماه است

روزیست که من حال و هوای عجیبی پیدا میکنم 

مهر حال مرا خوبتر میکند 

خوش به حالتان  که  سیاه مشق هایتان تکلیف شب را روشن میکند



روزهایی که آرزو خانم

بهترین همکلاس مریم بود

مشقهای کلاس اول ما 

قصه های امین و اکرم بود



روزهایی که همکلاسی ها

شعر و لبخند بخش می کردند

بوی زنگ بهار می امد 

آب و آیینه پخش می کردند



سفره ی پاره ی کتابم را

واژه ی نان تازه پر می کرد

جیب پیراهن سفیدم را

دستهای مغازه پر میکرد



دوستان کلاس اول من

مریم و یاس وروشنک بودند

آشهایی لذیذ می پختند

دخترانی که با نمک بودند



کاش می شد دوباره می رفتیم

رشته و اش دوغ می خوردیم

رشته های خیال می پختیم

اشهای دروغ می خوردیم



مثل ان روزهای رنگارنگ

بچه ها کیفتان پر از آهنگ

دفتر مشقتان پر از لبخند

زنگ تفریحتان طلایی رنگ

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 8:42 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم شهریور 1391

یک مشت اچار

هم باغبانند

هم صافکارند

هر لحظه یک شغل

در دست دارند

 

هم جوشکارند

هم لوله گیرند

در نانوایی

فکر خمیرند

 

مثل مکانیک

پرکار پرکار

هستنند با هم

یک مشت آچار

 

انگشت هایم

ابزار هستند

وقتی که خوابم

بیکار هستند

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 0:13 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم مرداد 1391

بوی گل پیچیده است


 

باز تابستان رسید

فصل زیبای سفر

فصل کار باغبان

فصل کار رفتگر

 

شهر زیبا می شود

با مسافرهای خوب

عده ای اهل شمال

عده ای اهل جنوب

 

شهرما یک میزبان

میزبانی مهربان

بوی گل پیچیده است

در خیابان های آن

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 15:46 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم تیر 1391

مانند دیوار

 

بابای من است

آقای معمار

قد بلندش

مانند دیوار

 

خیلی بلند است

قدش ولی آه

لبخند او هست

کوتاه کوتاه

 

بی خنده یعنی

لبهای معمار

مثل شکافی

بر روی دیوار

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 20:31 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم خرداد 1391

سال گنجشک

 

قیل و قال گنجشک

شور و حال گنجشک

باز کرده از سر

کوه شال گنجشک

آسمان به خود زد

عطر بال گنجشک

شاخه گوش خم کرد

با سوال گنجشک

کاش سال میمون

بود سال گنجشک
نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 17:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391

زیپ دهان

                                                                                  
سر پر حرفي من                                                   

همه در اضطرابند                                                    

براي هر سوالم                                                       

نگاهي بي جوابند                                                   

 

 

مگر لب زيپ دارد                                                    

كه من انرا ببندم                                                      

چرا بايد نپرسم ؟                                                     

چرا بايد نخندم؟                                                       

 

 

همه در اضطرابند                                                    

سر زيپ دهانم                                                        

سوالم گير كرده                                                      

نمي چرخد زبانم                                                     

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 22:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391

مانند انبر دست

 

در دستهای من

یک جعبه ابزار است

انگشت های من

مانند آچار است

 

این جعبه ی ابزار

دردست هرکس هست

انواع پیچ گوشتی

 انواع انبر دست

 

پیچ و گره را زود

وا می کند دستم

مانند انبردست

با انبر شَستَم

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 16:35 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم فروردین 1391

لحظه شکفتن

حال غنچه خوب است

لحظه ی شکفتن

مثل حال شاعر

وقت شعر گفتن

نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 10:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم اسفند 1390

نامه اعمال

 

نامه اعمال.....

 

 

سال نو تحویل شد

با صدای انفجار

آسمان آتش گرفت

در شب شعر بهار

 

منفجر شد ناگهان

تنگ ماهی های من

پخش شد توی اتاق

روسیاهی های من

 

با ترقه شد سیاه

باز هم امسال من

لکه لکه لکه است

نامه اعمال من
نوشته شده توسط غلامرضا بکتاش در 11:45 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر