X
تبلیغات
آفرین به آفتاب
تاريخ : یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 7:35 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

قیچی

بگم پرنده هامون

با گربه مون چی کردند

سبیلای گربه را

یواشی قیچی کردند

 گربه نمیره بالا

از دیوار صاف و راست

برای اینکه دیشب

جوجه کباب دلش خواست


عکس

پرنده ها دوس دارن

با گربه عکس بگیرن

عاشق گربه هستن

همه براش می میرن

  از اون همه پرنده

تو عکس یادگاری

دستشو گربه انداخت

دور سر قناری


   خواستگاری

گربه میخواست بگیره

پرنده ای با کاکل

رفته به خواستگاریش

با حلقه و دسته گل

 جوجه برای گربه

جیک جیک جیکو میکنه

موی سر گربه رو

با پر اتو میکنه


عروسی

پرنده ها دعوتن

با گربمون عروسی

نوک میزنن به گربه

به جای دیده بوسی

 گربه پرنده ها رو

دوس داره با نازشون

همیشه تو عروسی

میرقصه با سازشون

 

بالش

دوتا پرنده دارن

با پَر بالش میسازن

نقشه دارن می کشن

گربه رو دس بندازن

 رو بالش گربه  هست

عکس دوتا پرنده

گربه تو خواب میذاره

سر به سر پرنده


پرنده

پرنده رو گرفته

گربه میون مشتش

اونو فشارش میده

با چنگال درشتش

جوجه میگه:درسته

تو چنگ تو اسیرم

اگه منو ببخشی

ناخناتو میگیرم

 

خیال

پرنده ها میکنن

با دم گربه بازی

سربه سرش میذارن

میگن چه شیر نازی

گربه خیال میکنه

که راستکی یه شیره

داد میزنه بترسن

اما صداش میگیره



تاريخ : پنجشنبه یکم فروردین 1392 | 9:0 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
سلام

ریشه هایتان پر از ترنم بهار




باز دهقان بهار

بیل را برداشته

توی بشقاب زمین

دانه ها را کاشته



باز دهقان بهار

دانه ها را خاک کرد

دستمال خیس ابر

آسمان را پاک کرد

 

 

خود نمایی می کند

کوه با پیراهنش

رود چین انداخته

در کنار دامنش

 


گرد گیری  کرده است

باد از فرش چمن

شیشه ها را شسته است

اسمان مانند من




تاريخ : سه شنبه یکم اسفند 1391 | 8:11 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

مدادم خوشنویس است.

و خطّش، قاب دارد.

برایم می نویسد:

ادب، آداب دارد.

 

همیشه در دلش داشت

هراسِ خوشنویسی

مدادم را نوشتم

کلاسِ خوشنویسی

 

جسارتهای او ساخت

از او فردی هنرمند

تراش من تراشید

از او مردی هنرمند.

 



تاريخ : یکشنبه یکم بهمن 1391 | 21:11 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

درخت پنبه

 

دوباره برف بارید

غروب شنبه

درخت سیب ما شد

درخت پنبه

 

تن درخت ما را

لباس پوشاند

درخت سیب ما را

یواش خواباند

 

درخت سیب ما شد

دوباره  گرمش

پر از گل بنفشه ست  

لحاف نرمش



تاريخ : جمعه یکم دی 1391 | 18:18 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

 

یک قاچ هندوانه

 

شال برادرم را

انداخت دور گردن

با شال آبی اش شد

شکل برادر من

 

او جای چشم دارد

یک دکمه زنانه

لبخند او چه زیباست

با  قاچ هندوانه

 

جای دماغ دارد

او یک هویج تازه

بابا  دماغ اورا

آورده از مغازه

 

توی حیاط تنهاست

من می روم سراغش

اصلاً نمی شوم سیر

از خوردن دماغش



تاريخ : پنجشنبه نهم آذر 1391 | 14:20 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
مثل یک درخت

در کویر ظهر کربلا

 ایستاده ای

سبز مانده ای

شکوفه داده ای

رود خانه ها

به خاطرت شهید میشوند

کربلاییان

باتو روسپید میشوند



تاريخ : سه شنبه شانزدهم آبان 1391 | 12:1 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

سلام

بالاخره مجموعه ی شعر کلاغ میله میله توسط انتشارات قو از زیر چاپ درامد

امیدوارم کودکان این سرزمین از خواندن و دیدنش لذت ببرند

 زحمت تصاویر  کتاب راسرکار خانم بیتا اقا جانی کشیده است



تاريخ : دوشنبه هشتم آبان 1391 | 21:47 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

پرنده رو گرفتم

با فوت و فن و حیله

اسم منو گذاشتن

لانه ی میله میله

 

 

درد پر پرنده

ریخته توی وجودم

بدم میاد از خودم

کاشکی قفس نبودم



تاريخ : چهارشنبه سوم آبان 1391 | 10:41 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
دانه ای سرش به سنگ خورد

فکر کرد

ناگهان جوانه زد



تاريخ : شنبه یکم مهر 1391 | 8:42 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
 سلام امروز اول مهر ماه است

روزیست که من حال و هوای عجیبی پیدا میکنم 

مهر حال مرا خوبتر میکند 

خوش به حالتان  که  سیاه مشق هایتان تکلیف شب را روشن میکند



روزهایی که آرزو خانم

بهترین همکلاس مریم بود

مشقهای کلاس اول ما 

قصه های امین و اکرم بود



روزهایی که همکلاسی ها

شعر و لبخند بخش می کردند

بوی زنگ بهار می امد 

آب و آیینه پخش می کردند



سفره ی پاره ی کتابم را

واژه ی نان تازه پر می کرد

جیب پیراهن سفیدم را

دستهای مغازه پر میکرد



دوستان کلاس اول من

مریم و یاس وروشنک بودند

آشهایی لذیذ می پختند

دخترانی که با نمک بودند



کاش می شد دوباره می رفتیم

رشته و اش دوغ می خوردیم

رشته های خیال می پختیم

اشهای دروغ می خوردیم



مثل ان روزهای رنگارنگ

بچه ها کیفتان پر از آهنگ

دفتر مشقتان پر از لبخند

زنگ تفریحتان طلایی رنگ



تاريخ : سه شنبه هفتم شهریور 1391 | 0:13 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

هم باغبانند

هم صافکارند

هر لحظه یک شغل

در دست دارند

 

هم جوشکارند

هم لوله گیرند

در نانوایی

فکر خمیرند

 

مثل مکانیک

پرکار پرکار

هستنند با هم

یک مشت آچار

 

انگشت هایم

ابزار هستند

وقتی که خوابم

بیکار هستند



تاريخ : یکشنبه یکم مرداد 1391 | 15:46 | نویسنده : غلامرضا بکتاش


 

باز تابستان رسید

فصل زیبای سفر

فصل کار باغبان

فصل کار رفتگر

 

شهر زیبا می شود

با مسافرهای خوب

عده ای اهل شمال

عده ای اهل جنوب

 

شهرما یک میزبان

میزبانی مهربان

بوی گل پیچیده است

در خیابان های آن

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه دوم تیر 1391 | 20:31 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

 

بابای من است

آقای معمار

قد بلندش

مانند دیوار

 

خیلی بلند است

قدش ولی آه

لبخند او هست

کوتاه کوتاه

 

بی خنده یعنی

لبهای معمار

مثل شکافی

بر روی دیوار



تاريخ : دوشنبه هشتم خرداد 1391 | 17:5 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

 

قیل و قال گنجشک

شور و حال گنجشک

باز کرده از سر

کوه شال گنجشک

آسمان به خود زد

عطر بال گنجشک

شاخه گوش خم کرد

با سوال گنجشک

کاش سال میمون

بود سال گنجشک

تاريخ : سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 | 22:3 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

سر پر حرفي من

همه در اضطرابند

براي هر سوالم

نگاهي بي جوابند

 

 

مگر لب زيپ دارد

كه من انرا ببندم

چرا بايد نپرسم ؟

چرا بايد نخندم؟

 

 

همه در اضطرابند

سر زيپ دهانم

سوالم گير كرده

نمي چرخد زبانم



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 | 16:35 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

 

در دستهای من

یک جعبه ابزار است

انگشت های من

مانند آچار است

 

این جعبه ی ابزار

دردست هرکس هست

انواع پیچ گوشتی

 انواع انبر دست

 

پیچ و گره را زود

وا می کند دستم

مانند انبردست

با انبر شَستَم



تاريخ : سه شنبه یکم فروردین 1391 | 10:28 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
حال غنچه خوب است

لحظه ی شکفتن

مثل حال شاعر

وقت شعر گفتن



تاريخ : شنبه ششم اسفند 1390 | 11:45 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

 

نامه اعمال.....

 

 

سال نو تحویل شد

با صدای انفجار

آسمان آتش گرفت

در شب شعر بهار

 

منفجر شد ناگهان

تنگ ماهی های من

پخش شد توی اتاق

روسیاهی های من

 

با ترقه شد سیاه

باز هم امسال من

لکه لکه لکه است

نامه اعمال من

تاريخ : پنجشنبه ششم بهمن 1390 | 10:59 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
شعری که از دل طبیعت جوشیده است

تعریف ادبیات کودکان با تعریف ادبیات به معنای عام تفاوتی ندارد، اما تفاوت نیازها و امکانات کودکان با بزرگسالان موجب می شود که از ادبیات کودکان انتظار بیشتری وجود داشته باشد،
  شعری که از دل طبیعت جوشیده است
 
(نقدی بر مجموعه شعر «با دعای باران» سروده‌ی غلامرضا بکتاش)

عادله خلیفی  


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم بهمن 1390 | 12:34 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

 

سفره نان نداشت

ناگهان خدا

در شبی سیاه

 

نان تازه پخت

در تنور شب

با خمیر ماه

 

نیمه های شب

شد خمیر ماه

مثل یک لواش

 

گاز می زند

از لواش ماه

آسمانخراش



تاريخ : یکشنبه چهارم دی 1390 | 11:42 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
هر روز می روم

پای درخت کاج

دارد به یکنفر

شاگرد احتیاج

 

پای درخت کاج

خیاطی من است

برگ درخت کاج

مانند سوزن است

 

آه ای درخت کاج

دستم به دامنت

نخ رد نمیشود

از توی سوزنت



تاريخ : یکشنبه سیزدهم آذر 1390 | 15:15 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
مثل یک درخت

در کویر ظهر کربلا

 ایستاده ای

سبز مانده ای

شکوفه داده ای

رود خانه ها

به خاطرت شهید میشوند

کربلاییان

باتو روسپید میشوند

 



تاريخ : پنجشنبه پنجم آبان 1390 | 12:43 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
غنچه مثل شاعر

از خیال پر بود

ذهن نازک او

از سوال پر بود

 

 

طبع غنچه گل کرد

وقت شعر گفتن

عطر غنچه شد پخش

لحظه شکفتن

 

 

بلبل از تعجب

باز شد دهانش

شعر غنچه گل کرد

بر نوک زبانش

 

 



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 | 13:12 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

 

 زنبور با خودش گفت

من شاعر بهارم

تا بوی گل نباشد

انگیزه ای ندارم .

 

 با غنچه بود فامیل

با ساقه بود رو راست

از بس که داشت هر روز

با گل نشست و برخاست

 

 زنبور مثل شاعر

دنبال یک غزل بود

گل را ردیف می کرد

انگیزه ا ش عسل بود.



تاريخ : سه شنبه هشتم شهریور 1390 | 9:18 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

«با سلام . متن زیر نقد کتاب رونویسی از بهار می باشد . این کتاب در سال ۱۳۸۶ برگزیده کتاب سال مطبوعات شد . منتقد میثم متاجی است که برگزیده نقد کتاب مربیان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شده است »:

ronevisi-az-bahar

«



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سوم شهریور 1390 | 13:45 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
 
چند خط منحنی
می کشم در دفترم
دفتر نقاشی ام
می شود تاج سرم
 
دفتر نقاشی ام
نقشه گنج من است
گرچه گنجم کاغذیست
حاصل رنج من است
 
هست تشویق پدر
بهترین استاد من
کشف شد با چند خط
گنج استعداد من   


تاريخ : یکشنبه دوم مرداد 1390 | 13:35 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
باز راه افتاده است

کار من با یک مداد

هیچ کس قد درخت

مطلبی یادم نداد



جامداد کوچکم

جعبه ابزار من است

ساختن با واژه ها

روز و شب کار من است


 

در میان جعبه ام

پیچ و انبردست نیست

کنجکاوی کن بگو :

کار من در خانه چیست ؟  



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 | 12:11 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
کمک کن مثل یک ابر

به استعداد دانه

کمک کن مثل باران

به کشف یک جوانه



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 | 0:47 | نویسنده : غلامرضا بکتاش

صورت ما سوره ای ست

چند  ایه دارد ان

آیه ای مانند گوش

آیه ای مثل دهان

 

 

چشمهای ما دو تا

آیه ی نورانی اند

خط ابروهای ما  

آیه ای طولانی اند

 

 

ایه های گوش ما

 چشم بر صوت دهان

لحن عبد الباسط است

  لحن زیبای زبان

 

 

خط لبها کرده اند

حفظ این پیوند را

چون تلاوت می کنند

ایه ی لبخند را



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 | 19:0 | نویسنده : غلامرضا بکتاش
سلام

۲ خرداد تا ۱۰ خرداد لبنان بودم

جای شما خالی

فال بود و تماشا



آخرین مطالب
آرشیو مطالب
امکانات وب
  • بیا اینجا
  • پرشین بلاگ